سبد خرید شما خالی است!
هر شب در خواب چهره ات را میبینم، انگار دوباره کنارم هستی، در پاریس، جایی که عشق را میان ویرانی های بی شمار یافتیم،
وقتی به من گفتی قوها فقط یک جفت در طول دوران زندگی شان انتخاب می کنند. قولی را که به هم دادیم به یاد داری؟ اینکه اگر هر دوی مان زنده بودیم در هتل ریتز یکدیگر را ملاقات کنیم.
پس عزیزم، این کریسمس برای دیدنم به ریتز بیا. تا سال نو برای دیدنت در ریتز صبر می کنم و اگر نیامدی به این معنی است که زندگی جدیدی آغاز کرده ای و من بخشی از آن زندگی نیستم.
دیگر برایت نامه نخواهم نوشت. تنها امیدم این است که من و مدت کوتاهی را که با یکدیگر گذراندیم از یاد نبری و بدانی همیشه دوستت خواهم داشت. همیشه. فلور.
تگ ها: داستان ترجمه