سبد خرید شما خالی است!
بدترین روزهای زندگی ام بود. خیابان در جوش و خروش ، چهره ها عبوس و چشم انداز چیزی جز روز انفجار بزرگ را در خود پنهان نداشت.
همه چیز خیلی سریع گذشت. صدام چنگ انداخته بود به کویت و هواپیماهای نیروهای ائتلاف آمدند تا همه چیز را در بغداد نابود کنند: پل ها، کارخانه ها، کاخ ها، حتی پل های نه چندان مهم بین روستاها را.
بغداد در فاصلۀ چند روز بدل شد به روستایی واقعی و مردم آب را چون روزگاران گذشته با الاغ جا به جا می کردند. و غرایز بدوی دندان هایش را به رخ می کشید. زندگی این جا دیگر طعم نداشت و من فقط انتظار می کشیدم که در آرامش بمیرم.
2,380,000ریال 2,800,000ریال
3,060,000ریال 3,600,000ریال
تگ ها: داستان ترجمه