سبد خرید شما خالی است!
ناهید داستان دختری نوجوان است که تخیل، همدلی و حافظه ای قوی دارد. او در نوجوانی اش در ارتباط های معصومانه و دوستانۀ خود، به دردسر بزرگی می افتد و به خاطرش زندانی می شود.
مامان یک شاخه از درخت آلو برید و بعد یک شاخه از درخت گوجه سبز. روی هر دو درخت، از جایی که شاخه ها بریده شده بود، با همان چاقوی تیز شیار عمیقی ایجاد کرد.
محل بریده شدۀ هر دو شاخه را به صورت کج برید. شاخۀ آلو را در شیار درخت گوجه سبز گذاشت و شاخۀ گوج ه سبز را در شیار درخت آلو.
دور شاخه ها را هم در همان محل بریدگی با پارچۀ باریکی که از توی جیب پیراهنش درآورد بست. «چند سال دیگه یه میوه داریم که نه گوجه سبزه نه آلو. اسمش تَنَس گُلِ، یه میوۀ لُپ گُلی.»
وقتی پیوندها گرفت و همان شاخه ها به بار نشست، میوۀ تَنَس گُل را دیدم و چشیدم.
عطر و طعمش هیچ وقت از خاطرم پاک نمی شود. میوه ای شبیه آلو، رنگش مثل گوجه سبز، اما به قول مادر لُپ های شان قرمز و گُلی بود.
طعمش هم نه ترشی گوجه را داشت و نه شیرینی آلو را. مَلَس بود. درخت آلو آلو می داد و یک شاخه اش تَنَس گُل. درخت گوجه سبز گوجه سبز می داد و یک شاخه اش تَنَس گُل.
تگ ها: داستان