خرید کتاب خرید کتاب خرید کتاب خرید کتاب خرید کتاب
خرید کتاب

مصاحبه روزنامه ایران بخش دوم

مصاحبه روزنامه ایران بخش دوم

سایت نشر ثالث به نقل از روزنامه ایران - بخش دوم

مصاحبه روزنامه ایران - محمد بهشتی ، محمد علی جعفریه و نعمت الله فاضلی - دلایل افت کیفیت محصولات فرهنگی 

 جعفریه: نود درصد کتاب‌ها، فیلم‌ها و موسیقی‌هایی که تولید می‌شود به اصطلاح مطبوعاتی‌ها جزو آثار زرد (کم ارزش) و 5 تا 10 درصد آن فاخر است و درجامعه رشد می‌کند، به اعتقاد من اکثریت جامعه هم به‌دنبال همان است؛ صحبت من این است که دولت موظف است از آن 5 درصد باقی مانده حمایت کند نه اینکه به‌عنوان مثال کاری مثل «قصه‌ها»ی رخشان بنی‌اعتماد را سال‌ها توقیف کند. در دوره اصلاحات، ما ناشران درخواست کردیم که با مسئولیت خودمان کتاب منتشر کنیم. از دو هزارکتابی که منتشر کردیم، تنها سه کتاب به مشکل برخورد که خود ارشاد مجوزشان را صادر کرده بود. بعد از آن دوره‌ای داشتیم که آقای دری (معاون فرهنگی دولت احمدی نژاد) یک روزه انتشارات من و آقای کیائیان (نشرچشمه) را به‌خاطر یک مصاحبه به‌ مدت دو سال تعلیق کرد. تمام سود و منافع ما در چاپ کتاب است و به‌دنبال هوچی‌گری که نیستیم اما مسأله اینجاست که امنیت شغلی نداریم و دولت موظف است که این امنیت را برقرار کند. درحال حاضر پانزده هزار ناشر وجود دارد اما از این تعداد فقط دویست ناشر مجوز دائم دارند و مابقی مجوزشان یک یا دو ساله است. با این حساب وقتی با یک مؤلف قرارداد بسته می‌شود چطور می‌توان تضمین کرد که آن ناشر 5 سال دیگر اجازه فعالیت داشته باشد؟ دولت باید این زیرساخت‌ها را درست کند. به مرور زمان همه کتابفروشی‌ها تعطیل می‌شوند. در حال حاضر دستفروش‌های کنارخیابان انقلاب که به‌صورت قاچاقی کتاب می‌فروشند بیش از کتابفروشی‌ها مقابل دانشگاه فروش دارند. آیا دولت نمی‌تواند با آنها برخورد کند؟ می‌تواند، اما انگار هدف این است که این 10 ناشر مستقل نتوانند کار کنند. این در حالی است که همه هم از دوستان خودمان هستند از وزیر گرفته تا پایین‌ترین پست مسئولیتی ارشاد، هیچ‌وقت این همه آدم همفکر ما در حوزه مدیریت نبوده‌اند. الان در نشر ثالث ما 11 نویسنده ممنوع القلم داریم.
فاضلی: اینجا پای دولت در سایه در میان است اما آقای روحانی حساب آن را پس می‌دهد.
جعفریه: من که همه اینها را می‌دانم چون رفته‌ام و به آنها جواب پس دادهام اما می‌گویم وقتی آقای روحانی در زمان انتخابات اعلام کردند نویسنده ممنوع القلم نداریم اگر اینگونه است پس چرا مجوز برخی نویسندگان را صادر نمی‌کنند؟
«ایران»: با توجه به موضوعی که آقای فاضلی اشاره داشتند و اینکه کثرت سلیقه وجود دارد و همه چیز خواهی ایجاد شده است در این شرایط جای نگرانی وجود دارد که آن بخشی که جزو نخبه‌ها هستند و مولد کار خلاقانه هستند اما کشف و درک استعدادشان از سوی مخاطب نیازمند گذر زمان است چطور می‌تواند به حیاتش ادامه دهد.
بهشتی: دریک چشم‌انداز عمومی اگر بخواهیم در مورد وضعیت فرهنگ و هنر صحبت کنیم به نظر من مشکل اصلی دولت نیست. وضع موجود که محصول برنامه‌ریزی‌های دولت نیست. دولت ترجیحش براین است که تعداد فیلم‌ها و کتاب‌ها خیلی کمتر باشد تا با هیاهوی کمتری مواجه شود اما درعرصه تولیدات فرهنگی با تورم شدید مواجه هستند. متأسفانه ناشران گرفتار یک بازی موش گربه‌ای شده‌اند که در این بازی کلی از انرژی آنها هم گرفته می‌شود و اتفاقاً گیر آنها به ناشران خوب است. به‌طور مثال از 15 هزارناشرکتاب، درست سروقت ناشرانی می‌روند که در این عرصه به‌طور جدی فعال هستند. ادگار آلن پو قصه‌ای دارند با این روایت کلی که در یک محله در نیویورک یک کلانتری مشغول فعالیت است اما چون در آن محله به‌ مدت سه سال جرمی رخ نمی‌دهد تصمیم به تعطیلی آن می‌گیرند بنابراین برای اینکه این کلانتری تعطیل نشود تولید جرم می‌کنند. تولید جرم می‌کنند تا مردم بفهمند که اینها باید باشند. به نظر من دولت درسایه و دولت درآفتاب
درکناریکدیگرسناریویی اجرا می‌کنند که موجودیت‌شان زیر سؤال نرود و تعطیل نشود. این یک بازی است که ربطی به آن چشم اندازعمومی ندارد. درچشم اندازعمومی ما دچارخلأ نخبگی هستیم. البته این نخبگی نمی‌تواند به مانند دهه 40 یا دهه 50 ایفای نقش کند و باید متناسب و تراز امروز باشد. اگرقرار است این گلستان (فرهنگ و هنر)، گلستان زیبایی شود به باغبان نیاز دارد و باغبان‌هایش نخبگی است. حال ممکن است این نخبه‌ها افراد باشند یا نهادها یا NGOها. باید بگردیم و آنها را پیدا کنیم اما متأسفانه در حال حاضر همه چیز به حال خودش رها شده است و جامعه خودش مسیرش را می‌رود؛ حتی نظارت و هرسی هم بر تولید‌کنندگان وجود ندارد. در جلسه آکادمی سینما دعوت شده بودم و صحبت از نسبت فرهنگ وسینما بود؛ فعالان حوزه سینما و چهره‌های شناخته شده هم در این جلسه حضور داشتند که همه هم از فحول سینما بودند. بحثی مطرح شد مبنی بر اینکه متأسفانه سینمای ما دچار خلأ فرهنگی شده است یعنی به لحاظ تکنیکال فیلم‌های خوبی تولید می‌شود اما این فیلم‌ها اصولاً فرهنگ گریز هستند و حرفی برای ماندگارشدن ندارند و محصولات یکبار مصرف تولید می‌کنند که خیلی زود از چرخه هنر حذف می‌شود و متأسفانه افرادی هم که انتظارداریم محصول ماندگار تولید کنند فعالیتی ندارند و از مدار خارج می‌شوند. فیلم خوب مثل یک روزنامه خوب نیست. روزنامه خوب امروز برای فردا کهنه شده است اما فیلم خوب 50 سال بعد هم قابلیت دیده شدن دارد اما همین آقایانی که درآن جلسه حضور داشتند و اتفاقاً اهل سینما هم بودند نظرشان این بود که مشکل امروز سینما لوازم گریم و تراولینگ و... است. وقتی چنین مواردی را مطرح می‌کنند پس حتماً مشکل‌شان مشکل فرهنگی است اما کسی نیست که به آنها بگوید و آنها حرفش را باور کنند و نسبت به آن تمکین داشته باشند، نخبگی باید این خصوصیت را داشته باشد اما متأسفانه یکی از پیامدهای فعالیت در این عرصه شهرت است. شهرت بسیار مهلک است؛ گوش‌ها را  کر می‌کند و چشم‌ها را کور، تکبر ایجاد می‌کند و به سختی قبول می‌کند که کسی بگوید بالای چشم شما ابرو است. باید محافل و موقعیت‌هایی شکل بگیرد تا کسانی که می‌توانند این مسائل را گوشزد کنند، این کار را بکنند.
مردم نمی‌توانند با وتو کردن این آثار اشکالات آن را گوشزد کنند بلکه باید کسی مشفقانه و از روی دوستی و محبت اشکال کار آنها را یادآوری کند. برخی فکر می‌کنند همین که با حکومت پرخاشگرانه صحبت کنند مسئولیت‌های خود را انجام داده است. باید یک نفر مورد اعتماد باشد که به فیلمسازان بگوید که کمی کتاب بخوانید، مردم عادی آثار کلاسیک جهان را می‌خوانند اما فیلمسازان ما مطالعه نمی‌کنند و تنها هنرشان این است که فیلم می‌بینند. با فیلم دیدن که سواد آدم بالا نمی‌رود. باید کتاب خواند، معلم داشت، زیر نظرمعلم آموزش دید و گفت‌و‌گو کرد، باید با فرهیختگان جامعه حشر و نشر داشت و... فیلمسازان جامعه ما حشر و نشرشان با فرهیختگان جامعه خیلی کم است و این مسائل باعث می‌شود که سینمای ما از فرهنگ تهی شود و اینها همه خلأ نخبگی را فریاد می‌زند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جامعه ما تولیدکنندگی، کیمیاگری و شاعری به معنای رسیدن به کنه هر چیز است و این استعداد به وفور در این سرزمین دیده می‌شود. شاهد آن هم این است که من به‌عنوان یک مدیر فرهنگی اعلام می‌کنم که با گذشت 40سال از انقلاب اسلامی نتوانستیم کار زیادی برای صحنه فرهنگ و هنر انجام بدهیم. اگر امروز اقتصاد هنر در قید حیات است این صفت ذاتی فرهنگ و هنر ماست. اگرشاهد تغییر و تحول در رشته‌های مختلف هنری هستیم دلالت بر ظرفیت‌های ذاتی خود این حوزه‌ها دارد این امر نشان می‌دهد که این زمین چقدر حاصلخیز است و ظرفیت بالقوه دارد که حتی وقتی آن را شخم نمی‌زنیم و آبیاری و رسیدگی نمی‌شود چنین محصولاتی دارد.
فاضلی: یکی ازمشکلات ما درحوزه فرهنگ وهنر این است که مرجعیت نقد در فضای هنر و البته درحوزه عمومی شکل نگرفته است. به‌طور مثال در روزنامه‌ای مثل گاردین وقتی یک کتاب یا یک فیلم نقد می‌شود مرجع مردم اروپا و بریتانیا قرار می‌گیرد. متأسفانه درحوزه عمومی، مرجع نقدی که به‌عنوان صدای تشخیص، تفکیک و ارزیابی شناخته شود شکل نگرفته است. این بحران برای امروز و دیروز نیست چندین دهه است که وجود دارد. روزنامه‌هایی چون ایران، اعتماد، شرق، شهروند و... هیچ‌کدام نتوانسته‌اند در حوزه‌های کتاب، سینما، تئاتر، ادبیات و... به‌عنوان یک مرجع شناخته شوند و حتی در موارد دیگر عکس این قضیه هم اتفاق افتاده است.
بهشتی: یعنی اگر فلان روزنامه فحش دهد فروش کتاب بالا می‌رود.
فاضلی: این وظیفه رسانه‌هاست که روی این مسأله دقت نظر بیشتری داشته باشند که چطور می‌توان در حوزه عمومی مرجع ارزیابی و تحلیل و تشخیص هنرهایی چون ادبیات، فیلم، موسیقی‌ها و... را شکل داد البته این مسأله ریشه‌های گوناگونی دارد که بخشی از آن به نابالغی فضای نقدر در کشور بر می‌گردد.
بهشتی: ما هنوز تصور درستی از نقد نداریم و آن را با فحاشی و رد و تأیید احزاب‌ها اشتباه گرفته‌ایم نقد را بگذاریم مقابل نسیه آنچه که اتفاق می‌افتد را برای ملت نقد کنیم.

یادداشـــت
سنگ انداختن به ویترین فرهنگ

محمود آموزگار
رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران
از دیرباز بشر در پی یافتن راهی برای انتقال اندیشه بوده است. ازدوره الواح گِلی گرفته تا عصر استنساخ و دوره اختراع ماشین چاپ که به واسطه‌اش امکان تکثیر انبوه کتاب فراهم شد و در زمان حاضر هم درعصر دیجیتال به سرمی‌بریم همواره انتقال اندیشه موضوعی مشترک بوده است. قدر مسلم این است که کیفیت وسیله انتقال همواره اهمیت داشته است. تا پیش از اختراع ماشین چاپ، در نسخه برداری‌ها نیز عرضه اثر در قالبی زیبا و دلنشین مدنظر بوده است و استادان خط، علاوه بر انتقال محتوا بر شکل زیبای آن نیز تأکید داشته‌اند. امروزه وقتی از کیفیت کتاب صحبت می‌کنیم، از چه سخن می‌گوییم؟ صرف نظر از محتوای اثر، شکل و شمایل آن نیز از اهمیت زیادی برخوردار است امروزه برای ارائه اثر در یک شکل دلپذیر اقدامات گوناگونی انجام می‌شود.
 
از طرح جلد گویا و مناسب، صفحه‌بندی و حروفچینی شکیل، نوع کاغذ و چاپ، متن پاکیزه و بدون اشتباه و ویرایش کلمات همگی در زیبایی شکل کتاب ایفای نقش می‌کنند. زنده‌یاد محمد زهرایی مدیر مسئول نشر کارنامه نمونه بارز ناشرانی بود که به شکل و محتوای کتاب اهمیت می‌داد.
از نظر زهرایی کتاب عزیز است و باید عزت آن حفظ شود. علاوه بر همکاری با پدیدآورندگان، مؤلفان و مترجمانی که سرآمد دوران خود بودند و تألیفات و ترجمه‌های خود را برای انتشار در اختیار زهرایی قرار می‌دادند، زهرایی خود نیز با دقتی بسیار می‌کوشید که کتاب را به بهترین وجه و با کمترین نقص منتشر کند.
بارها دیده شده بود که کتاب چاپ شده بعد از انتشار و توزیع، بویژه از نظر ویرایش مورد بازبینی قرار می‌گرفت و اصلاحات لازم در چاپ جدید اعمال می‌شد.
 
متأسفانه امروزه شاهد نوعی بی‌بندوباری در تولید کتاب هستیم. محتواهای ضعیف، کتاب‌آرایی ضعیف‌تر و کتاب‌سازی وجه غالب و تصویر پر رنگ صنعت نشر در این روزهاست.
 
ترجمه‌های شتاب زده و پر اشتباه، ضعف ویرایشی و صفحه‌آرایی وجه مشخص بسیاری از عناوینی است که این روز‌ها منتشر می‌شوند.از سویی دیگر با تفوق ترجمه بر آثار تألیفی مواجهیم.عناوین پرفروش جهان، توسط ناشران متعدد به دست مترجمانی سپرده می‌شود که برای انتشار هر چه زود‌تر آن و در نتیجه به دست آوردن سهم درشت‌تری از بازار، شبانه‌روز به کار ترجمه‌ای مشغول می‌شوند که با بی‌دقتی و اشتباه توأم می‌شود و امکان یافتن ترجمه درست‌تر را از خواننده نیز سلب می‌کند.
روزگاری نه چندان دور ادبیات کودک و نوجوان ما با ذخیره غنی بومی در کنار هنر تصویرگری هنرمندان جوان، بخت بزرگی برای حضور در بازار جهانی نشر داشت. جوایز متعدد بین‌المللی برای نشر ایران در حوزه کتاب‌های کودک و نوجوان و بویژه تصویرگران کشورمان تأییدی بر این ادعا هستند. متأسفانه امروزه ترجمه و انتشار سری کتاب‌های کودک و نوجوان کشور‌های دیگر رفته رفته جا را برای ادبیات بومی کودک و نوجوان و در کنار آن هنر تصویرگری بومی تنگ‌تر می‌کنند.در یک کلام کتاب با کیفیت یعنی کالای فرهنگی که به نحو شکیلی نیز تولید و عرضه شود.


یادداشـــت
پارازیت روی مصرف فرهنگ

بابک چمن‌آرا
ناشروتهیه‌کنندهموسیقی

مشکلات درحوزه فرهنگ وهنر همچنان باقی است. اگرچه طی این سال‌ها راهکارها و پیشنهادهای بسیاری بوده، اما لاینحل ماندن برخی مشکلات بنیادی و مسائل ریشه‌ای سبب شده نه تنها تغییر خاصی صورت نگیرد؛ چه بسا بدتر هم شده باشد. هرچند که بر این نظرم که طی دهه‌های اخیر، پیشرفت‌های تکنولوژیک باعث شده است راه‌های کسب درآمد درحوزه فرهنگ تغییر کند؛ ولی ضعف فرهنگ مصرف موسیقی و نبودن اراده اجرای قوانین مصوب، باعث شده نتوانیم از این فرصت‌ها استفاده کنیم. از طرفی شرایط جغرافیایی به‌گونه‌ای است که گاهی آثارهنرمندان در خارج از کشور یا در داخل کشور فروش بیشتری پیدا می‌کند و این تضاد هم باعث بروز سوء‌تفاهم‌هایی در خانواده موسیقی شود. اما با وجود این، هم نتوانسته‌ایم خود را با شیوه‌های درآمد روز و مرسوم بین‌المللی و گردش اقتصادی هنر در دنیا تطبیق بدهیم و متأسفانه در این زمینه با کمبودهای جدی مواجه هستیم و همین امر باعث شده هنر ما با سایر کشورها و بازار جهانی موسیقی فاصله بسیاری داشته باشد. پاره‌ای از این مشکلات به بخش دولتی برمی‌گردد ولی روی صحبت ما با بخش خصوصی‌ است؛ نه بخش دولتی، که بر اساس اصل ١۴۴، اصلاً نباید دست به فعالیت‌های موازی بخش خصوصی بزند. چرا که علاوه بر لطمات جبران‌ناپذیر به بخش خصوصی، ثمر‌ی بجز مصرف بیت‌المال و خرج بودجه دولتی نداشته و نخواهد داشت؛ با اطمینان می‌گویم چون تاکنون غیر از این نبوده و نخواهد بود. ولی درچرخه صنعت نشر موسیقی و بدنه واقعی این بازار، مشکلاتی چون «نداشتن فروشگاه تخصصی وفروشنده متخصص که باعث بی‌هویت شدن کالای موسیقی می‌شود»، «ناقص و معیوب بودن چرخه توزیع و پخش آثار»، «بالا رفتن هزینه‌های زندگی و در پی آن بالا رفتن دستمزد و هزینه‌های تولید و همچنین بالا رفتن قیمت تمام شده؛ در مقابل کاهش قدرت خرید»، «به وجود آمدن بستردیجیتال از کانال‌های مختلف رسمی و غیررسمی و نبود مدیریت آن»، «نداشتن فضای رسمی و قانونی جهت معرفی و عرضه آثار صوتی(به طور خاص تلویزیون)» و اجرای نشدن  قوانین حقوق مؤلفان و مصنفان و حتی ضعف ناآشنایی اقشارمختلف مردم از آن قوانین؛ بخش خصوصی را از رمق انداخته است. همه این عوامل باعث شده است ریسک بازگشت سرمایه بیشتر شود و حتی بازگشت اصل پول، در بازه زمانی بیشتری اتفاق بیفتد. اگر ما این واقعیت را به‌عنوان پیش فرض در نظر بگیریم؛این نتیجه‌گیری حاصل می‌شود که دو دسته سرمایه‌گذار در صنعت بازارموسیقی فعال هستند؛ نخست افراد حرفه‌ای و متخصص و دیگر افرادی که بر موج سوددهی مقطعی موسیقی در سال‌های گذشته سوار شده‌اند. باید این واقعیت را پذیرفت که دسته‌بندی دوم در این شرایط بازار را ترک و به‌دنبال آن موجی خواهند رفت که امروز منافع آن را تأمین می‌کند و دسته‌بندی یکم هم با توجه به مشکلاتی که گفته شد و کاهش عرضه (با درنظر گرفتن سبک وسلیقه دسته دوم) راه بسیار دشوار و شاید مأموریت غیرممکنی را پیش روی خواهند داشت.حالا شما با فضایی دیگر آشنا شده‌اید و مشکلات مصرف‌کننده و تولیدکننده را که ریشه در فرهنگ، قانون، مدیریت و... دارد، شناخته‌اید؛ در این شرایط کسانی که به هر هدف و دلیل علاقه و اصرار به فعالیت داشته باشند؛ ناخودآگاه از شرایط آرمانی و ایده‌آل دور خواهند شد و برای اینکه ایده و هنر خود را به ثمر برسانند و در سبد مصرف‌کننده قرار بدهند، ناچار به حذف برخی از عناصر کیفی خواهند بود؛ چه هنرمند، چه ناشر

لینک منبع خبر<